خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارمولی چه چاره که غیر از درت پناه ندارم
۲
هم از تو پیش تو نالم خلاف مردم عالمکجا روم که جز این در گریزگاه ندارم
۳
کم نداد پناهی تو ره به خویشتنم دهکه آشکار و نهان غیر سوی تو راه ندارم
۴
بهای وصل تو بسیار و من بضاعتم اندکبه خورد عشق دریغا که دستگاه ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳