خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بود قابل قربان قدومت جانمبی وفایم که به جان در طلبت درمانم
۲
خرم آن روز که قیدم بگشایند ز پایو ز قفس باز پرد طایر بال افشانم
۳
بسپرم راه گلستان وفا دست نشانپر کنند از گل مقصود مگر دامانم
۴
گر به پای سگ کوی تو بسایم سر و رویتارک فخر و شرف بگذرد از کیوانم
صفحهٔ ۱ از ۳