شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنمدرد هجران را به جان کندن مگر درمان کنم
۲
دامن از دستم کشیدی دیگرم زین در مرانتا مگر خاکی به سر از دست آن دامان کنم
۳
صد جهانم جان و سر در پای او ممکن نبودورنه نرخ جان و سر می خواستم ارزان کنم
۴
جان ندادم شام هجران صبح دیدار ای دریغبا کدامین چشم و رو، رو در روی جانان کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth