خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنمحاشا که یاد سرو و هوای سمن کنم
۲
هر کین که می کشد فلک از من ولی دگرمحکم به مهر آن مه پیمان شکن کنم
۳
صد پیرهن قبا کنم امروز تا شبیبا دوست جایگه به یکی پیرهن کنم
۴
خاک در تو گردم اگر آسمان ز رشکراضی شود که بر سر کویت وطن کنم
صفحهٔ ۱ از ۳