خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونمبه خم بنشسته بنگر حکمت افزون از فلاطونم
۲
به جامی ملک جم چون کی برابر کی کنم حاشاکه یک دم گنج آسایش به از صد گنج قارونم
۳
دو کیهان را نپندارم به میزان تو مقداریدو چندان گر به یک مویت ستانم باز مغبونم
۴
ترا غم خوار خود دانم و زانت بی وفا خوانمکه فارغ دارد از رشک رقیب این نقش وارونم
صفحهٔ ۱ از ۳