خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیه مستی فراز آمد به راهمکه چشمش دل ربود از یک نگاهم
۲
به دل کز وی غم آبادی است ویرانکشید از غمزه پی درپی سپاهم
۳
نشاند از عضو عضو خود سراپایچو چشم خویش بر خاک سیاهم
۴
به محشر نیز از او نارم تظلمکه حق با اوست با چندین گواهم
صفحهٔ ۱ از ۳