شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدنبه که ناکام از سر کویت به خواری پا کشیدن
۲
زندگی چبود به هجران پیش رویت، هست ما رالذتی بر خاک خفتن دولتی در خون تپیدن
۳
سرخوشم برخون خویش اما امان از زخم کاریکز قفای قاتلم گامی دو نگذارد دویدن
۴
سر به زیر بال در کنج قفس یا قید دامیبه که بهر آشیان در طرف گلزارم پریدن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth