خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک رشحه از تراوش لعلت به کام منخوشتر که ریزد آب خضر جم به جام من
۲
شیر و شراب و شکر و شهدم به کار نیستتا کوثر دهان تو باشد به کام من
۳
رسواییم ز عشق تو افزود و ننگ نیستاین قرعه از الست برآمد به نام من
۴
پیداست انقلاب من از اضطراب ویپیک صبا چو پیش تو آرد پیام من
صفحهٔ ۱ از ۳