خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر را نه دولتی که سپارم به پای توتن را نه قیمتی که سرایم فدای تو
۲
جان را بهای خاک رهت نیست ورنه منصد ره چو خاک ریخته بودم به پای تو
۳
کس را چو نیست قیمت وصلت به هیچ وجهمن می خرم به جان همه درد و بلای تو
۴
مرغ دلم به دام غمت ریخت بال و بازپرواز همچنان کند اندر هوای تو
صفحهٔ ۱ از ۲