خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا جان و سر فدا نکنم در وفای توحاشا که تن زند سر و جان از هوای تو
۲
سودم همین بس است به سودای زندگیکانجام کار جان و سر آید فدای تو
۳
جز حسرتم چه حاصل از این عمر یافتهر روز اگر به شوق نمیرم برای تو
۴
چون زلف پیچ پیچ تو خواهم به کام دلصد دیده ام فراز بود در لقای تو
صفحهٔ ۱ از ۳