خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء اللهمی ز پیمانه ی دیگر زنم ان شاء الله
۲
هم کباب از جگر خویش خورم بی تشویشهم شراب از لب دلبر زنم ان شاء الله
۳
به قدش عقده مجدد بگشایم ز ضمیربه لبش بوسه مکرر زنم ان شاء الله
۴
گاه بر چهر منورکشمش دست مرادکه بر آن جعد معنبر زنم ان شاء الله
صفحهٔ ۱ از ۳