خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدین جمال که دل می بری ز دست پریزهی سعادت آیینه کاندرو نگری
۲
ز بس به راه تو ریزد ستاره دیده خلقزمین به چرخ کشد سر، تو چون برآن گذری
۳
اگر نبود ز شرم تو رشک حور و ملکچرا نهفت ز مردم جمال خویش پری
۴
تو آن بتی که ز لطف و صفا و مهر و وفاز دلبران همه دل برده ای به خوب تری
صفحهٔ ۱ از ۳