خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۳۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ و درد کز این لطمه های پنهانینهاد کشور دل باز رو به ویرانی
۲
ز دیگران بشنو شرح حال من که مراخبر ز خویش نباشد ز فرط حیرانی
۳
چه زخمها که به دل خورد و تن بجاست هنوزمرا بسی عجب آید از این گران جانی
۴
ببند طره ی دلم باز جو ترا چه گناهکه پرسشی بکنی ز آن غریب زندانی
صفحهٔ ۱ از ۳