شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزا حبیب خراسانی

شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هستویکه گوئی درد هجران را دوائی نیست، هست
۲
ایکه گوئی خضر و اسکندر همه افسانه بوددر جهان سرچشمه آب بقائی نیست، هست
۳
اینهمه رخشنده گوهر از کجا گردد پدیددر جهان گوئی اگر بحر صفائی نیست، هست
۴
بس گهر شد سنگ و زر شد خاک و تن شد جان پاکشمس معنی را مگو نور و ضیائی نیست، هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth