شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزا حبیب خراسانی

شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افسانه بد مستی ما دوش سمر شدهم شحنه و هم شیخ از این قصه خبر شد
۲
از حالت پیری و جوانی سخنی نغزسر بسته بگویم که شبی بود و سحر شد
۳
یکدانه از این خرمن مائی و توئی بودآن خوشه گندم که همه خوف و خطر شد
۴
گویند که اکسیر بود خاک در دوستما چهره برین خاک نهادیم که زر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth