خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بوددر خرابات مغان مست و خراب افتاده بود
۲
با حریفان دغل نرد و قمار و جام میکرده بود و برده بود و خورده بود و داده بود
۳
شیخنا را با نگاری ساده کار افتاد دوشساده کار افتاده بود و شیخ مطلق ساده بود
۴
چون سبوقی کرده و می خورده بر پهلوی خویشخفته و خشت سر خم زیر سر بنهاده بود
صفحهٔ ۱ از ۳