خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبودما و دل بودیم و غیر از ما کسی دیگر نبود
۲
آشنا با لعل دلجوی تو هر شب تا سحروقت مستی جز لب ما و لب ساغر نبود
۳
در خم زلف گرهگیر تو چون بند و شکناین همه دل ریخته بر روی یکدیگر نبود
۴
جز زبان شانه و دست من و باد صبادست کس با زلف مشکین تو بازیگر نبود
صفحهٔ ۱ از ۲