خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست ساقی دوش در محفل درخت طور بودباده چون مصباح و مینا چون زجاج نور بود
۲
پیر ما با یک قدح می، محو کرد از خاطرشهر چه از فضل و هنر زاهد بر او مغرور بود
۳
بر زمین بیت المقدس شد خرابات مغانبر فلک نزد ملایک خانه معمور بود
۴
تا کی آدم کشت، کرد ابلیس سیرابش بخوناین می گلگون که در جام است از آن انگور بود
صفحهٔ ۱ از ۲