خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میزند روز و شب جرس فریادمی رود کاروان به عشق آباد
۲
همه تن یکدهان و اندر وییک زبان اندر او دو صد فریاد
۳
هیچ دانی که چیست بانگ ناقوس استکین دم از پیر دیر دارد باد
۴
راه عشق است و باد کبر و غرورباید از سر بخاک راه نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲