خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۱۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمدمست و ساغر زده چون دوش و پریدوش آمد
۲
نادر افتاد که ما را ز پس تنهائینیمه شب تا سحر آن ترک در آغوش آمد
۳
چه ثنا گویمت ای باده که این لطف بدیعبمن از دوست زبیهوشی، نز هوش آمد
۴
همه شب بودم از اینسوی بدانسوی کشانسر آن زلف پریشیده که تا دوش آمد
صفحهٔ ۱ از ۳