خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش می آمد بگوش جانم از حضرت خطابگفت بی صبری تو اندر راه فانی باشتاب
۲
زین خبر چون ذره میکشتم بسر تا حضرتشآفتابی دیدمش در کف یکی جام شراب
۳
شیوه ی دیدم دو عالم در بن دریا غریقهفت گردون بر سر آن بحر بی کشتی حباب
۴
دید آن سلطان که من فانی شدم از خویشتنگفت یکسان شو بمن ای بخت بیداری بخواب
صفحهٔ ۱ از ۲