شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفتخود را چو مه ز دور بهرجا نمود و رفت
۲
یک خنده کرد از لب لعل عقیق رنگخون دلم ز دیده گریان گشود و رفت
۳
در فکر آن دهان که دل ما چو موی شدادراک و هوی و علم و خرد هر چه بود رفت
۴
بیت الله است دل که در او غیر دوست نیستجانم بیاد قامت او در سجود رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth