خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان را ز عکس خال تو بر دل چو داغها استدر دیده هم ز روی تو بینم چراغها است
۲
چشمت به غمزه کُشت مرا بارها ولیدل زنده شد که خنده لعل تو جان فزا است
۳
از عرش تا به فرش فروغ رخت گرفتروشن شد اینکه پرتو خورشید از کجاست
۴
در اصبعین او است دل منقلب بدانشکر خدا که منزل دلدار جان ما است
صفحهٔ ۱ از ۲