خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرستگرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست
۲
در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتنخنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست
۳
ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوزدر کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست
۴
نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدیدجان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست
صفحهٔ ۱ از ۴