خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عودگلبانگ میزنند که هستیم در شهود
۲
ممکن بوقت هستی خود واجب الوجودآری بود چو هستی او هست در وجود
۳
عاشق شد ار بحسن خود از روی دلبرانخود را مگر بدیده خود باز می نمود
۴
اجیب گفت حضرت و آنگاه آفریداز جان جمله نعره بر آورد در شهود
صفحهٔ ۱ از ۲