شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که را زلف چو زنجیر تو دیوانه کنداز دل و عقل و جهانش همه بیگانه کند
۲
از خم زلف سیاه تو بریزد جانهاگر صبا زلف سمن سای تو را شانه کند
۳
چشم صیاد تو تا مرغ دلم را گیرددام از زلف هم از خال در او دانه کند
۴
بهوای لب لعل تو که جان می بخشددلم از خون جگر ساغر وپیمانه کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth