خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآیدز چین طره مشکین آن دلدار میآید
۲
بدستی باده ی احمر بدستی مصحف فتویزهی ساقی گلرویان که صوفی وا میآید
۳
جهان شد روشن از ظلمت چو آن رو گشاید زلفکه از روی چو خورشیدش هزار انوار میآید
۴
ز آب دیده در کویش که آن خلد برین باشددلم جنات تجری تحت الانهار میآید
صفحهٔ ۱ از ۲