خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیاد لعل تو خون دلم شراب شودچو باده چشم تو نو شد جگر کباب شود
۲
ز خوندل که دو چشم تو باده می نوشدفغان و ناله ز خون چون نی و رباب شود
۳
در آن شبی که شراب از لب حبیب خورمز عکس ساعد او ساغر آفتاب شود
۴
ز نور طلعت او سوخت هر چه موجود استبغیر زلف که بر روی او نقاب شود
صفحهٔ ۱ از ۲