شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخنددهمچو خورشید که بر روی قمر میخندد
۲
چشمم از گریه درو لعل بریزد همه شبلب و دندان تو بر لعل و گهر میخندد
۳
ذره سان میل بخورشید لبت کرد دلمبخت بر حال من زیر و زبر میخندد
۴
می کند گریه و افغان بچمن بلبل مستغنچه بگشاده لب از شاخ شجر میخندد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth