خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزدآفتاب از دم آتش نفسان می سوزد
۲
بحر از کریه ما در بصدف کرد آوردلعل از یاد لبت در دل کان می سوزد
۳
کام دل هیچکس از لعل تو هرگز نگرفتنام آن لب همه را کام و زبان می سوزد
۴
عکس خورشید رخش در دل دریا افتاداز حرارت جگر آب روان می سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲