خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکسحق شناسان دو عالمرا همه یکحرف بس
۲
همچو نی بنواخت جانرا صبح یار لب شکراز لب جان بخش نائی می زند جانها نفس
۳
آمد از امکان و واجب کاروان سالار غیبناله اشیا بود در کاروان بانگ جرس
۴
دوش در شهر دل ما دزد رو آورده بوددیدم آن شه را که هم خود زد بود و هم عسس
صفحهٔ ۱ از ۳