شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عین یکدیگر بدیدم ابتدا و انتهاشجان عارف فارغ آمد از لباس و از معاش
۲
و هو معکم گفت از این رو فاش میگویم بداندرمقام وحدت از خود من نه می بینم جداش
۳
حق الست و ربکم گفت وهمه جانها بلیزان کشند اهل وفا پیوسته در عالم بلاش
۴
رحمتش عام است از این رو خاص را باشد خطرانبیاء و اولیاء افتاده اندر ابتلاش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth