خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه چون پروانه از شمع وصالت سوختمشمع هم میسوزد از آه دل آتش فشان
۲
ما ز لعل یار دندان طمع برکنده ایمچون بکام دل نمی یابیم بوسی از گران
۳
باسگان کوی او میباش شبها تا بروزکوهیا می مال روی زرد خود بر آستان
صفحهٔ ۱ از ۱