خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوته نمی شود سخن ما به گفتگوهرشب دو زلف یار شماریم مو بمو
۲
یک ذره سایه نیست در آفاق دیده امجائیکه هست ماه به خورشید روبرو
۳
سودای زلف آن گل سیراب سرو قدمانند غنچه در دل ما هست تو بتو
۴
تا سر نهد بپای جوانان گلعذاراشکم رود زدیده بهر باغ جوبجو
صفحهٔ ۱ از ۲