شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۲۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف را تا بر مه رو در نقاب انداختیمردم چشم مرا در صد حجاب انداختی
۲
غوطه خوردم در سرشک خویش تا بینم تو راچون ز خورشید رخت تابی در آب انداختی
۳
سوختی دلهای مشتاقان در آتش ساقیاپیش مستان حقیقت زین کتاب انداختی
۴
روز دیگر از دهانت بوسه ی کردم سؤالگفت نادرویش واری در جواب انداختی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth