شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدیذره ذره از رخش خورشید تابان آمدی
۲
گر نبودی آدم از آئینه ذات خدااینهمه نور و صفا در قلب انسان آمدی
۳
آفتاب روی آنمه گر همی کردی طلوعازرخش سنگ سیه لعل بدخشان آمدی
۴
دل نمی دانست او را در زمین و آسمانیار اگر دامن کشان در صورت جان آمدی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth