خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیدانم چه شور است این ز عشق دوست در دلهاکه شیرینکام از او هستند مجنونها و عاقلها
۲
به خود گفتم زعشق آسان شود هر مشکلی دارمولی دیدم که هر آسانم از او گشت مشکلها
۳
کس اندر کشتی عشق ار نشیند هست طوفانینباید چشم امید افکند دیگر به ساحلها
۴
گمان کردم که راه عشق راهی بیخطر باشدبدیدم پشتهها از کشتهها در راه و منزلها
صفحهٔ ۱ از ۳