شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چراداری ار آهنگ قتل ای دوست با دشمن چرا
۲
چشم فتانت به هر دم فتنه بر پا می کندطره افکند سر را می زنی گردن چرا
۳
نقطه موهوم می خواند دهانت راحکیمبر دهانت این چنین بهتان ز روی ظن چرا
۴
خرمن عمر مرا از آتش غم سوختیمی زنی بر آتشم هر دم دیگر دامن چرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth