شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردا که هیچکس نبود دادرس مراآوخ که یاوری نکند هیچکس مرا
۲
دست قضا شکسته مرا بال و پر دگرجا داده اند از چه به کنج قفس مرا
۳
خون شددلم که جای هوس بود اندر اوجای هوس نمانده چه جای هوس مرا
۴
چشمم ز خون دل چو لب یار گشته سرختهمت مزن به مستی ومی ای عسس مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth