شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب استیار ما وهمدم ما روز و شب درد وتب است
۲
کرده شب ها خواب بر همسایگان ما حرامبس که در هجرت دلم در ذکر یا رب یا رب است
۳
کی منجم در زمین دارد خبر از آسماناز رخ وزلف تو می گوید قمر در عقرب است
۴
کاروان شکر از هندوستان نامد به فارساینکه ارزان وفراوان گشته شکر ز آن لب است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth