شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگفتم دل مکن اینقدر غارتکه ترسم آخر افتی در مرارت
۲
شه آگه گشته و داده است فرمانبه گیر و دار هر کس کرده غارت
۳
دل ما راچرا ویرانه کردینمی بودت اگر عزم عمارت
۴
لب لعل تو از بس هست شیرینخیالش در مزاج آرد حرارت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth