خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم من خواب ندارد به شب وخونبار استبلکه همسایه هم از ناله من بیدار است
۲
جز به دیوار نگویم غم دل پیش کسیکسی ار باز بود محرم دل دیوار است
۳
گفته بودم که بگویم به تو درد دل خویشنتوان گفت که درد دل من بسیار است
۴
گر ز دلدار رسد درد به از درمان استوگر از یار بود نار به از گلزار است
صفحهٔ ۱ از ۳