خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بها را چکنم من که چون خزان به من استخزان به برگ رزان چون کندچنان به من است
۲
به جز وفا چه بدی دیده است از من زارکه اوبه گفته بدگوی بدگمان به من است
۳
چه حاجت است به حور وجنان مرا ای شیخکه یار حور من وکوی او جنان به من است
۴
بهای بوسی اگر صد هزار جان گیریبگو هنوز که مغبونم وزیان به من است
صفحهٔ ۱ از ۲