خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته استمرحبا ز ایندست وبازو تا به پر بنشسته است
۲
هرکجا سروی بودقمری نشیند بر سرشبر سر سرو قدت بینم قمر بنشسته است
۳
بر لب لعل توهرکس دید خالت را بگفتکاین مگس باشد که بر شیرین شکر بنشسته است
۴
لیک من گویم که بر شیرین لب توخال توخسرو پرویز گویا با شکر بنشسته است
صفحهٔ ۱ از ۲