خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده استگوئی اشعار مرا خوانده ای از این شده است
۲
همسری کرده مگر با لب تو چشم خروسکز گنه تاج به فرقش چوتبرزین شده است
۳
از برمندل من پیش رخ وزلف وبرتبی نیاز از گل واز سنبل ونسرین شده است
۴
از حنا کرده ای امروز سر انگشت خضابیا به خون دل ما دست تورنگین شده است
صفحهٔ ۱ از ۲