خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توستو این پریشان حالی من از غم گیسوی توست
۲
این سیه بختی که دارم باشد از چشمان توواین گره هایی که درکار من است از موی توست
۳
اینکه مغزم دائما دارد مرارت از زکامازحرارت نیست ازتأثیر عطر بوی توست
۴
تو چو خورشیددرخشانی ومنحربا صفترو به هر سوئی که آری روی من هم سوی توست
صفحهٔ ۱ از ۳