خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هستگفتم به منت هست نظر گفت دمی هست
۲
گفتم صنما از غم عشق توهلاکمگفتا ز هلاک چوتوما را چه غمی هست
۳
گفتم که بود بینی وابروی تو رامثلگفتا که بلی سوره نون والقلمی هست
۴
گفتم صنما چون توبه بتخانه چین نیستگفتا شمن ما است به هرجا صنمی هست
صفحهٔ ۱ از ۲