خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیستخاک درگاه توکحل بصری نیست که نیست
۲
نه همی جلوه کند حسن تو در دیده منجلوه گر حسن تو درخشک وتری نیست که نیست
۳
نه من دل شده تنها ز غمت خون جگرمخون ز عشق رخت اندر جگری نیست که نیست
۴
نه همی من به رهت خاک نشین هستم وبسصد چومن خسته به هر رهگذری نیست که نیست
صفحهٔ ۱ از ۳