خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیستز هیچ راه به کویش مرا گذاری نیست
۲
فدای دوست نکردم چرا دل و جان راچو من به جان و دل خود ستم شعاری نیست
۳
دلم بگفت که برخیز وفکر کاری کنجز اینکه خاک بریزم به فرق کاری نیست
۴
کسی نمی دهدم باده بهر دفع خمارویا چومن همه مستند وهوشیاری نیست
صفحهٔ ۱ از ۲