شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفتتندوآهسته تر از باد سحر آمد ورفت
۲
زیست نمود دمی تاکه ببینم رخ اوچون خیالی که درآید به نظر آمد ورفت
۳
رفت واز رفتنش از دیده خون افشانمسیل خوناب جگر تا به کمر آمد ورفت
۴
وه که خوب آمد وبد رفت چه خون ها که مرااز غم دوری رویش به جگر آمد ورفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth